سلام دیشب بازدید معاون وزیر از شرکتمون بود آقای معاون وزیر ساعت 8 شب تشریف آوردن و ما نصف شب رفتیم خونه(ساعت 10 شب) چشامون داره آلبالو گیلاس می چینه از خستگی یه چیزی از دیشب تو گلومه که تا داد نزنمش راحت نمی شم .
بعد از اتمام بازدید یکی همسرش اومد دنبالش یکی نامزدش و یکی هم دوست ...........ش و ما ماندیم که نصف شبی با که بر گردیم ؟؟؟؟؟؟؟؟
بالاخره ما هم با آژانس که شرکت برامون گرفت اومدیم خونه ولی داغش به دل ما موند!!!!!!!!!
برای اولین بار حس کردم که چه خوب بود یکی از بعد از ظهر هی زنگ میزد که بی خیال دکتر و توبیخی ول کن بیا خونه مثل همسر خانم ن.
و برای اولین بار دیدم چه خوب می شد یکی مثل نا مزد خانم ص هی اس ام اس می زد و قربون صدقش می رفت که به خودت گشنگی ندیا ساعت 6 که شد شام سفارش بده!!!!!!!!!
اگه بخوام از همه بگم یه طومار میشه اون یکی همسرش شام براش می فرستاد یکی دیگه عقد کردست تو سرما با طرف تا خونه پیاده رفتن و..................
شاید دیر ولی دیشب برای اولین بار فقدان یه حضور رو حس کردم و برام جالب بود چرا تا الان این حسو حالو نداشتم .یه بزرگی می گه رشد عواطف یعنی رشد عقل و گویا من تازه عاقل شدم!!!!!!!!!
