باران تند ،برگهای خیس شده،وصدای گامهای من که دیگر روی برگها صدا نمی دهند و من غرق این فکر
که تنها یک خاطره بد باقی مانده :
از او خواستم تا با هم یک وبلاگ داشته باشیم مثل همه دونفرها ، او گفت باید فکر کنم و او رفت و بعد از 3 سال من در این فکرم که چرا باید فکر می کرد؟
لينك مطلب | نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386
ساعت 12:20 توسط
سپیده
|
